تبليغاتX
دختری از دروازه جهنم




























دختری از دروازه جهنم

جان دادن آفتاب در این مکان زیباست

رها شو از زندان من

من از دنیای تنهایی آمده ام.دنیایی که روز ها در تیرگی ها سپری می شود.

<<من دیگر گونه دوست می دارم و دیگر گونه یگانه ام . مرا تنها با من سنجید و تورا تنها با تو،که سال هاست در جستجوی تو بوده ام.>>


نقاشی از خودم

عکس

نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 16:26 توسط دوست جون| |

Where did everybody go?

وقتی که خرس های قطبی از شنا خسته می شن دنبال یخ می گردند تا استراحت کنند.حالا به دلیل گرمایش زمین جایی جز این پیدا نمی کنند.

بی چاره خرس قطبی که در حال انقراض هست.

چه کار کنیم؟

یک ـ چراغ اضافی خاموش

دو ـ به جای ماشین یکم دوچرخه سواری کنید(خیلی هم دوچرخه سواری با کلاس هست)

من که خیلی وقت هست که پیاده به مقصدم می رم.

نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 1:19 توسط دوست جون| |

اگر مسیر شما مثل من از یک پارک باشه خفاش ها رو خواهید دید.خفاش های تهران

بله در تهران....

باور نکردنیه...در یک لحظه از جلو آدم می گذرند. خیلی جالب هست.

اما خیلی ها نمی بیند. که این خفاش ها در حال شکار هستند. البته این دلیل نمی شه که وجود ندارند. دلیل نمی شه که خفاش ها حشرات موزی رو نمی خورند.

واقعا خفاش های ایران دوست داشتنی هستند. چون اکثرا حشره خور هستند. حالا نمی دونم که آیا خون خوارش هم توی ایران هست یا نه. اما خفاش هایی که من در ایران دیدم بی نظیرند. کوچک و حشره خوار هستند. نمی دونم توی این تهران کجا زندگی می کنند اما بار ها از جلوی چشمم عبور کرده اند.این نشون می ده که چگونه با این ساختمان های سرد و هوای آلوده سازگار شده اند. یا بهتر بگویم چگونه با انسان های خوب جنگیدن.

کمتر کسی به زندگی خفاش های ایرانی پرداخته و برای من باور نکردنیه که در وسط تهران خفاش وجود داشته باشه.کجا زندگی می کنند؟ فکر کنید.....(این عکس کار دوران نوجوانیم هست با فوتوشاپ...لطفا با درج منبع)

نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت 21:37 توسط دوست جون| |

بعضی ها فکر می کنند دنیایی بدی داریم.آره دنیای مادی بدی و خوبی داره ...اما می تونیم بدی ها را کم کنیم...

 نمی دونم چی بگم اما امروز مطالب اکثر وبلاگ ها رو خودنم . بعضی کسانی که وبلاگ نویسی می کنند از روابط خود با پسر ها صحبت می کنند. خیلی ها می نویسند که حامله شده اند.نمی دونم در این مورد چی بگم...

آخه چطور بعضی ها حاضر می شوند که برای یک لحظه خوشی زندگی خود را فنا کنند؟

اما در مورد نقاشی ام بگم...امروزه می شنویم که آب و هوا داره گرم تر می شه و خطر انقراض بعضی از حیوانات را می شنویم. بهتر است بگویم که ما اژدهایی ساخته ایم که با حرارت خود ما را به نابودی خواهد کشاند. دنیای بدی داریم نه؟

اما بد تر اون خود ما هستیم که پشت نقاب آدم های خوب قایم می شویم و کار های اشتباه خودمان را نمی پذیریم.

(نقاشی از خودم...لطفا با درج منبع)


نوشته شده در یکشنبه نهم مرداد 1390ساعت 14:50 توسط دوست جون| |

دیروز در مسیر راه به مقصدم به این فکر کردم چرا آشغال ها کنار سطل آشغال ها هستند و چرا درون سطل آشغال ها چیزی نیست.

مسیر من از ولی عصر است  گاهی اوقات می خواهم انسان خوبی بشم و آشغال خودم رو درون سطل آشغال ها بیندازیم اما متاسفانه در این سطل آشغال ها  محکم است حتی آدم چندش اش می شه درش رو باز کنه. همان طور می دانید میان خیابان کشاورزی یک پارک هست بار های به درون نهری که از میان این پارک می گذرد نگاه کردم.... موش هایی اندازه  گربه ، سرنگ های معتادان  ، پوشک بچه و هزاران چیز دیگر درون این نهر پیدا می شه کرد. . اگر مسیر شما در ساعت های ظهر به این مسیر بخورد خواهی دید که در این آب کثیف چگونه رفتگران آشغال ها را جمع می کند.آنان  درون این آب مملوع از آشغال می روند و آن کثافت ایی که افرادی مثل من و تو داخل آن می ریزیم را جمع می کنند.

دیروز روز بعد جشن برای  ظهور امام زمان عج بود.شهر پر از لیوان های یکبار مصرف شده بود.کنار خیابان ها و اتوبان هم پر از این لیوان  بود که توسط ستاد بسیج برای جشن پخش می شد و شب هنگام این رفتگران در کنار اتوبان های خطر ناک این لیوان ها را جمع می کنند. آیا برای  ظهور ایشان باید اینگونه یک انسان را به زحمت بیندازیم و جان او را به خطر بندازیم؟

شاید برای فرار از این شهر کثیف به فکر شمال افتاده باشید. جاده هایی که مقصد شمال دارد مملوع از زباله ها است. گاهی من و تو راحت آشغال خودمون رو از پنجره ماشین می ریزیم دور. وقتی هم به شمال رسیدیم شیرجه می زنیم درون آب تا خستگی راه از تنمان خارج شود.اما انسان خوب تا به حال فکر کردی آب دریای خزر چقدر کثیف است؟ از یک سو فاضلاب های خود را درون آن می ریزیم و از سوی دیگر باتلاقی که تنها کارش تصفیه این دریاچه است را نابود می کنیم.

شاید بگید با این اوصاف بهتر است به خارج از کشور برویم. اما من و تو همان آدمی هستیم که آشغال ها را می ریزیم روی زمین....(عکس از خودم است،قسمتی از دریای شمال)



نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 13:59 توسط دوست جون| |


وقتی حس کتاب ندارم نمی تونم بخونم حالا هی تو

 این اتوبوس ها کتاب بذار. اصلا من کتاب توی این اتوبوس ها می خونم حالت تهو می گیرم. یهو دیدی حالم بهم خورد و تمام معده ام رو روی کتاب یک وجبی ریختم.

حالا اگه کتاب بی محتوا باشه بدتر. می شینی کتاب رو بخونی کتاب مصوری در

مورد دماغ،باحجابی، یا یک داستان عجیب که هرچی بیشتر می خونم بیشتر گیج می شم.

اصلا توی اتوبوس می شه یک داستان طولانی رو بخونیم؟ اون کتاب رو تا بخوام بخونیم رسیدم مقصد. هزار ماشالله دست کج توی این انسان های خوب کم هست و دفعه دیگه اون کتاب رو نمی تونی پیدا بکنی.

جالب اینجاس که آخر اون کتاب نوشتن شما می توانید در باجه های مترو این کتاب را بخرید.

بله این است فرهنگ کتاب خوانی در اتوبوس(کاریکاتور از خودم هست اما چون بوجه ندارم با گوشی عکس های کاریکاتورم رو می گیرم.)

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 19:30 توسط دوست جون| |

امروز گلویم تا خرخره چرک کرده بود. تا جایی که نفسم بالا نمی یومد. در نهایت بی چارگی سعی می کردم خلط ها را از حنجره بیرون بیارم. بنابرناچار پدر فرزند را به خواهر سپرد و راهی بیمارستان کرد تا آمپول بخوریم. نوش جانم باشد.

در برگشت با خواهر به امام زاده ای در حوالی تجریش رفتیم تا به زیارت امام زمان رویم. انشاءالله فرج کنند. دختری را هم دیدم داشت گریه می کرد من براش گریه کردم.اصلا کلا گریم گرفت. آدم های بد هم گریه می کنند. حق ندارند؟

با دستانی رو به آسمان به سوی پاساژی در حوالی دربند رفتیم. عجب آدم های خوب زیادی در آنجا یافتیم.

با سرعت برگشتیم و تمام آدم های خوبی که رانندگی مثل این فیلم ها می کردیم تبرک الله گفتیم.

آی آدم هایی که بر ساحل نشسته اید شادو خرم.....یک نفر می سپارد جانی

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 14:4 توسط دوست جون| |

امام زمان در قران:

الرحمن:۴۱و بقره:۱۵۵وحج:۶۰وجدید:۱۶وحضرت لوط وشوری:۲۱ومائده:۳ومعارج:۱وهود:۱۱۱

تا همینجا براتوی کافیه اما برای ظهور امام زمان باید اول اندیشه وکردارتون درست بشه.

والسلام....

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 22:2 توسط دوست جون| |

ای انسان هایی که به دین من روی نمی آورید آگاه باشید

آگاه از خوشی های پیش روی شما

ای انسان هایی که دین ندارید. شما باید به حال کشته شدگان در مصر و سوریه و بحرین و....هرجایی که مردمشون سرکشی کردند قاه قاه بخندید

ای یاران من! بتشابید...خوبی ها را از زمین محو کنید با آنکه نمی دانم چرا؟

نمی دانم که چرا به دینمن روی می آورید ولی آگاه باشید که در بی دینی من شما می توانید فحاشی کنید و به حال مردگان در راه کشتن مردم مصر قاه قاه بخندید.

این است بی دینی من!!!!

یاران بی وفای من.....

(حالا خوبه وبلاگم بیننده نداره)

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 16:48 توسط دوست جون| |

سلام!

با اینکه می دونم هیچکی وبلاگ من رو نمی خونه و من رو جزء آدم خوب ها حساب نمی کنند اما با این وجود می نویسم.

همانطور که می دانید من یک انسان بد هستم در طول زندگیم آدم خوبی نبودم. پس امروز حوصله ام سر رفت پس طبق معمول به پیاده روی رفتم . در راه  از مادر عزیزم جدا شدم و پیش به سوی مرکز خرید رفتم. در راه چیز خاصی ندیدم جزء آدم های خوش در پارک که به فواره های بسیار زشت نگاه می کردند.

سرت درد بیاد! در مرکز خرید یک مانتوی بسیار بسیار عذاب آور خریدم به طوری که زجرم دربیاد. مردمی که در پاساژ بودند چه آدم های خوبی بودند که سرتا پای آدم را برانداز می کردند. از آدم های خوب بدم میاد.

راستی طلا این چند روز بالا رفته....بگم هورا هورا....

برگشتن هم برای خانواده شیرینی خریدم چون پل خرد نداشتم مجبور به این کار شدم وگرنه من چه به این کارااااااا!

راستی امروز در جایگاه گشت ارشاد شربت (برای ظهور امام زمان عج) پخش می کردند. خیلی بدم اومد از این کار....باید مردم آزار ببینند.

نوشته شده در جمعه بیست و چهارم تیر 1390ساعت 22:15 توسط دوست جون| |


آخرين مطالب
» رها شو
» خرس قطبی
» شب است
» دنیایی زیر نفوذ اژدها
» آشغال هرجا برود آشغال است.
» کتاب خوانی در اتوبوس
» کی گفته کوه به کوه می رسه؟
» امام زمان
» بی دینی به شرط چاقو
» پیاده روی

Design By : Pichak